تولدت مبارک

حال این روزای من حال و هوای روزهای بهاره که یه لحطه ابری و دلگیره و یک لحظه افتابی و شاد ، گاهی بارونی و گاهی باد و یه وقتهایی هم بی حرکت و نامشخص. اولین کارم تا چشممو باز میکنم چک کردن اسمته و آخرین کارمم قبل خواب همینه با یه امید خیلی تاریک که ازت پیامی بگیرم هر چقدر سرد و حتی بی احساس مثل بیشتر پیامهات که چند ماه اخر میدادی. ولی من همچنان منتظرم . چون میرونم این حال و هوا درست سردی خاکستری رو میمونه که در دلش آتشی به پاست. ظاهر سیاه و خاکستری که درونش قرمز و برنگ آتیشه . میدونم بخاطر شرایطمون نمی تونیم با هم باشیم ولی مگه دوست داشتن به با هم بودنه؟ مگه حتما دست در دست هم دادنه ؟ خودتم میدونی که نیست. نیاز نیست هر روز صحبت کنیم یا اصلا نیازی نیست همدیگرو ببینیم ولی یادت باشه که عشق و دوست داشتن تو روح ادمها شکل میگیره و قلب که میگن حرف هست و اون فقط یه عضوه که خون رو تو بدن میگردونه .این روحه که پر میکشه و میره بسوی تو نه قلب ، نه جسمه و نه دست و لب و تن . روح ادمها براحتی با هم ترکیب نمی شه و اگر هم ترکیب شد هرگز فراموش نمی کنه . فقط باید مراقبش بود. مراقب احساسی که بینشون بوجود اومده ، شکل گرفته و با انکار عوض نمی شه . منو و بواقع خودتو محکوم نکن به سنگدلی چون بی اعتنایی به احساسات فقط روحمون رو افسرده میکنه. باش هر چقدر کم ولی باش. نمی دونم اینها که نوشتم به تولدت چه ربطی داشت ولی من خیلی بی تو شدم و این حال منو خراب میکنه نه اینکه فراموشت کنم من کم کم خودمو فراموش میکنم و نه تو رو. امید رو در من نکش . ادم به امید زنده هست و بدون امید و دلخوشی پژمرده میشه . یادت باشه کار دل و دوست حساب و کتاب و محاسبه و تخمین نیست که کنار بزاری . شنیدن یه آهنگ و یا رسیدن یه عطر به مشامت دیدن یه جا همه و همه خاطرات رو زنده میکنه و حسرت رو بزرگ و بزرگتر میکنه. بیا و با تولدت فصل جدیدی بازکنیم تولدی دوباره نیاز هم نیست هر روز و هر ساعت ارتباط بگیریم ولی دلمون که رفت و ذهنمون که یاد کرد یه احوالپرسی هم شاید یادمون بیاره یکی هست که میوه ممنوعه ماست ولی دلیلی نداره دوستش نداشته باشیم و آرزوشو نکنیم .این روزها خیلی خوشحالم اخه تولدت خیلی نزدیکه و من بهترین هدیه ای میتونم بهت بدم اینه که بدونی روحمو بهت میدم و بدون سلول سلولم عشق تو رو فریاد میزنه دوست دارم تولدت مبارک 

چرا؟

طعم تلخی داره و حس بدی میده اینکه با کلی ذوق و شوق از کار و وقتت بزنی و چشم انتظار عزیزی بمونی  تا بهش خبری رو بدی که مطمئنی مدت زیادی بود منتظرش بود ولی او حتی حاضر نباشه یک دقیقه بهت بده که بهش بگی .میدونستم مدتها بود نگران بودی و اومده بودم تا شاید حداکثر ظرف یک دقیقه بهت خبرش رو بدم که ارامش پیدا کنی و نگرانی چند ماهه تو رو تموم کنم.که بری و راحت سرت رو رو بالش بزاری و دغدغه ای راجع به اون نداشته باشی.قید چندین ساعت کارم زدم که البته فدای تو تمام ساعت هام باشه .ولی متاسفانه حتی حاضر نشدی یک دقیقه به من بدی و عین کسی که از یه ادم عوضی و یا هرز و چه میدونم کثیف بخواد دور بشه از لابلای ماشین ها بندازو در رو کردی ولی وقتی بازم منو جلوت دیدی نخواستی یه لحظه از خودت بپرسی اخه این طرف وقتی قول داده و حتی تکست نداده چی شده اصرار میکنه که منو ببینه؟ نکنه واقعا ضرورتی داره؟ ازت دلخور شدم و قید صحبتو زدم که نگیم اصلا بهم فرصت ندادی ،دلخور راه افتادمبرگردم خونه و اتفاقی رسیدم به ماشینت  و خواستم رد بشم تا ببینی دیگه اصراری ندارم که هیچ٫ دلخورم هستم که اینبار چپ و راست حرکت کردی که منم نفهمیدم چرا راه نمی دی رد بشم.به هر حال رد شدم و رفتم اما دلخور و دلخون.منو باش چی بهش میخواستم بدم (نشون بدم) که باعث ارامشش باشه و اون ببین چه معامله ای با من کرد. والله ادم بد زندگیتم اگه بودم این رفتار حقم نبود.مطمئنم نصف این رفتار رو با بعضی ها که  راحت روحتو له کردن نکردی! چرا اخه؟ واقعا اینقدر برات بی ارزش بودم و یا شدم... چرا؟این چرا از اون موقع مثل پژواک تو ذهنم تکرار میشه.چرا.

منم اون موضوع  رو گذاشتم همچنان پیش من بمونه شاید هنوز برای تو زود بود و یا شاید باید همچنان پیش من بمونه بهتره .میگن شانس در خونه همه رو میزنه ادم بدشانس اونیه که یا میترسه در رو باز کنه و یا خوابه و نمی شنوه که باز کنه شایدم اونقدر بی معرفته که به شانس فرصت نمی ده.   کاش میدونستم چرا؟ضمنا هیچوقت نخواه دست فرمون منو تست کنی مطمئن باش بازنده ای و به گردمم نمی رسی 😎😁 .اون موضوع هم بمونه فعلا پیش من و زیاد فکر بهش نکن بعیده بتونی حدس بزنی چی هست. از حرکت اون روزت متاسفم ....

.....

داغونم کردی

 

 

اگه مشکل ه....ن بود نیازی نبود Last seen recently کنی چون میدونستی بهت گفتم دو هفته دور میشم و تکست نمی دم و دیگه نگران کنترل شدن هنگام تکست دادنمون نبودی. فکر نکن متوجه نبودم که اون  توجیه تو بود و خیلی هم بنظر منطقی میاد ولی میدونم که این تغییر واسه اینه که من نبینمت. نبینمت که انلاین شدی وگرنه فلانی اگر حساس هست به انلاین شدنت و تکست دادنهات بطور کل حساس هست ....یه چیزی رو فراموش کردی و اون نکته بینیهای منه و من پازل ها رو ریز ریز میچینم و تصویر میسازم و معمولا اشتباه نمی کنم . احتیاج به این کارها نبود. من اگر گفتم تماس را قطع میکنم واقعا می کنم . احتیاجی به این کارها نبود . خودتو عذاب نده  که بخوای من متوجه نشم  کی انلاینی و کی نیستی  .من خیلی وقته متوجه هستم یک ماه میشه که میبینم بال بال زدنتو و خوبم متوجه هستم  .من به کسی که دوستش دارم دروغ نمی گم و حتی سعی نمی کنم چیزی رو نگم و فکر میکردم تو هم اینطوری.....شایدم دوست داشتم اینطور باشه...ولی تو هم میدونی  و منم میدونم که نبودی . زمان بهت نشون خواهد داد که ساحل بدی برای آرامش امواج تو نبودم فقط مراقب صخره ها باش  باش صخره ها همه مثل هم با موج ها رفتار میکنند از دور زیبا هستن ولی امواج وقتی بهشون میرسن اونها رو از هم میپاشن شاید فقط شکلشون کمی با هم فرق کنه.    ولی اینو بدون داغونم کردی شدم مثل یه روح .....    

بغض ترکیده

حالم حسابی گرفته، ازت دلخورم  ولی از خودم بیشتر.از طرفی هم بهت حق میدم.راستش از خودم خیلی دلخورم، ساعتها خیلی سنگین می‌گذره امروز و منو ذهنی خسته و احساس گناه و و نگاه به اسمت رو گوشی که شاید انبلاکش کنی....

نمیدونم اگه زمان برگرده به دیشب دوباره همون جمله رو مینویسم یا نه. شاید آره و شایدم نه ،آخه اون جمله تو رو رنجوند و ناراحتت کرد.ولی اون جمله فقط یه جمله نبود ،ِ  فریاد بود ، یه خواهش و یا شایدم بغض تو گلوم بود. بغض ندیدنت ، بغض نگرانی از دست دادنت، بغض سلام دادن و جواب نددنت،یا رفتن و خداحافظی اما آنلاین موندنهات. بغض تبدیل "منم دوستت دارم" به "مرسی" و "ممنون" گفتنت.بغض نگرانی از اینکه کسی که دوستش داری اونم دوستت داره و بغض نگرانی از اینکه نگاه یه غریبه قلبتو بلرزونه.و تو رو از دست بدم.

        ولی‌ انگار این فقط بغض من نبود که ترکید بلکه نیشتری شد به دلخوریهات از من و باعث شد غضب کنی‌ مرا و راه نفسم رو ببندی.تصور می‌کردم اونقدر با ارزش بودم برات که علی رغم قضورم و با وجود اینکه مسدودم کردی ولی‌ حس و حالی‌ برای  تو نمیمونه ولی‌ انگار این فقط تصور من بوده.........

       میدونم آزردمت , از خودم دلخورم و از تو خجل ولی‌ این کنایه‌ام بیشتر از تهمت زدن قصد جلب توجهت به من بود. شایدم تو کمی‌ بیش از قبل حساس و زودرنج شدی. دلیلش هر چی‌ که باشه  من ازت معذرت می‌خوام. ولی‌ اگه من حرف تو دلمو به تو نگم پس به کی‌ بگم.             ببخش منو