سلام دوباره
مدتها سعی کردم فراموشت کنم. حتی مسیرمو از سمت خونتون عوض کردم که این دلم کمتر هوایی بشه به دیدنت از پشت اون پنجره(گرچه هر ۱۰ بار شاید یک بار اونم سایه تو را واسه نیم تا یک ثانیه میدیدم).روزها گذشت و ماهها گذشت داره میشه ۲ سال از آخرین تلفنی حرف زدنمون ولی حتی یک ذره از اون اشتیاقم به دیدنت کم نشده. باور کن با هر ترانه عاشقانه بیادت میوفتم و بغضم میگیره.یه چیزی این قلبمو فشار میده. سخته دوست داشتن و ندیدن. سخته پاهات به زنجیر باشه و بخوای پرواز کنی. از اون سخت تر اینه که نتونی آسمون رو ببینی و یا نگذارن ببینی که شوق پریدن و فراموش کنی. ولی ندیدن آسمون که آرزوی پروازو از یاد نمیبره.میدونم که نگزاشتنت واسه دیدنت و صحبت کردنت بخاطر شرایط هردتامون هست. ولی فکر کردی که داری عشق رو به مسلخ میبری.مسلخی که فقط قلب عاشقو ریش ریش میکنه و نه احساس عشقشو. من نمیگم همدیگرو ببینیم و یا صحبت کنیم ،نه البته که میتونم درکت کنم ولی یه راه نفس کشیدنم واسم بذار. من عشقتو در پستوی قلبم قایمش کردم اما نزار که افسرده بشه این قلب عاشق، یه یادکردن کوچیکم یه دنیاست واسه این روزهای تنهاییم. این روزها که تمام فشار دنیا افتاده رو دوشم و زیر فشار زندگی و مریض داری و دهها مشکل دیگه دلخوشیم گوش دادن به آهنگهایی هست که تو رو یادم میاره. تو این روزهای سخت که همه تنها شدن هیچ چی مثل یه پیام یا ایمیل نمیتونه دلها رو شاد کنه. اگه یادم کنی منت گذاشتی و اگه هم نکردی فدای سرت.مهم اینه که بدونم خوبی. تو با ارزشترین و زیباترینی واسه من و خواهی بود.